استاد شهید مطهری از عالمان سرآمد معاصر است كه از برجستگیهای ایشان توجه عمیق و فنی به مسائل متنوع اجتماعی زمان خویش است . شایسته است دقایق آرای ایشان كه برای محققان در زمان ما بسیار كارساز و آموزنده است به نحو مطلوب عرضه گردد .

 

1-2 سیری در زندگانی استاد مطهری  : :

اندیشه سیاسی استاد شهید مطهری  

حیات اجتماعی استاد مطهری (ره) از تولد تا شهادت را می توان از جهات مختلف و در ابعاد متفاوت مورد بررسی و تحلیل قرار دارد ، زیرا از یك طرف استاد مطهری خود در یكی از حساس ترین دوران حیات فكری كشورهای اسلامی دیده به جهان گشود و از همان ابتدای جوانی در معرض طوفانهای سهمگین اندیشه های الحادی قرار گرفت و از طرف دیگر زندگی ایشان همواره توأم با شرف و معنویت ، تعقل و تدبر و اندیشه و عرفان الهی بوده است و با بررسی تمام لحظات پر بار حیات استاد ، می توان به ثمرات ارزنده ای دست یافت

الف ـ دوران كودكی (1298ـ1311 ) : استاد آیت الله مطهری فرزند شیح حسن مطهری در 13 بهمن 1298 مطابق با 12 جمادی الاولی 1338 در قریه فریمان از توابع استان خراسان در یك خانواده اصیل و روحانی بدنیا آمد و تقوا وپاكی را از پدر خویش از همان كودكی آموخته بود . او در طفولیت به مكتب خانه رفت و قرآن و دروس ابتدایی را فرا گرفت .

ب ـ دوران تحصیل در حوزه علمیه مشهد (1311ـ1315 ش ) : استاد در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نمود و به تحصیل علوم اسلامی پرداخت . در این دوران تحولی در وجودش رخ می دهد كه همه افكار واندیشه ها و اعمال و حركاتش را تحت الشعاع قرار می دهد . ( همان دغدغه و تفكر درباره اثبات و یا انكار خدا )

ج ـ دوران تحصیل در حوزه علمیه قم ( 1316ـ1331 ش ) : وی در سن 16 سالگی وارد حوزه علمیه قم شد تا به تحصیل علوم اسلامی بپردازد و این بار فراز دیگری از زندگی پر فراز و نشیب او رقم خورد كه در تكوین شخصیت علمی و روحی او نقش بسیار مؤثری داشت و نكته مهم در این خلال تأثیر بسزایی در شخصیت روحی استاد داشته آشنایی با حاج میرزا علی آقا شیرازی ( قدس سره ) بوده است كه در سال 1320 در اصفهان رخ داده است .

د ـ دوران اقامت در تهران ( 1331ـ1358 ش ) : كه خود به سه بخش تقسیم می شود :

(1) از سال 1331 تا 1341 : استاد در سال 1331 وارد تهران شده و در سال 1332 مقدمه و پاورقی بر جلد اول اصول فلسفه و روش رئالیسم را به پایان رسانده و از سال 1332 به بعد وارد مبارزات سیاسی شد و تا آخری روزهای حیات خویش ادامه داد . از سال 1334 فعالیت خود رادر دانشكده الهیات و معارف اسلامی شروع نموده و كار تعلیم و تدریس را در آنجا به مدت 20 سال ادامه می دهد . از این سال تا 1339 استاد به تدوین وتألیف كتب مختلف همت می گمارد و در بین سالهای 1337 و 1338 از سخنرانان اصلی انجمن اسلامی پزشكان شدو در سالهای 1339 تا 1341 كه فعالیتهای اسلامی گسترش یافت استاد در كنار روحانیون فعال به روشنگری و تبلیغ و كنفرانس در دانشگاهها و مساجد ، جلسات ، مكتب توحید و جلسات گفتار ماه و بسیاری جلسات دیگر می پردازند .

(2) از سال 1342 تا 1351 : استاد در جریان دستگیری طلاب و اعزام به سرباز خانه ها نقش مؤثری داشت . ولی پس از قطع رابطه امام و مردم در سال 1342 در هسته مركزی جامعه روحانیت مبارز تهران و قم نضج و رهبری مردم را به دست گرفته كه وی از مبتكران و سازماندهان این طرح بود . وی همچنین در تأسیس جمعیت مؤتلفه اسلامی نقش بسزایی داشت و پس از تبعید امام (ره) به تركیه نقش وی گسترده تر شد .

(3) از سال 1351 تا 1357 : به دنبال تعطیلی بعضی مساجد شیخ شهید در سال 1353 ممنوع المنبر شد و این ممنوعیت تا سال 57 ( پیروزی انقلاب ) ادامه داشت . از مهمترین خدمات استاد در طول حیات اجتماعیش ، ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامـی از طریق تدریس وسخنرانی و تألیف كتاب است . گذشته از امام خمینی (ره) شهید مطهری اولین شخصیتی است كه به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران (منافقین ) » پی برد . وی به توصیه حضرت امام هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القاء می نماید . در سال 1355 بدنبال یك درگیری با یك استاد كمونیست زودتر از موعد مقرر بازنشسته  گشت .

(4) از سال 1357 تا شهادت 1358 : به دلیل شهادت سید مصطفی خمینی (ره) نقش جامعه روحانیت تهران در پیشبرد انقلاب و رهبری آن بسیار مؤثر بود و وسیله ارتباط این جامعه با حضرت امام (ره) شهید مطهری بود . پس از مهاجرت امام خمینی (ره) به پاریس ایشان به پاریس غزیمت نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با امام خمینی (ره) مشورت می كرد . پس از پیروزی انقلاب تا نیمه شب جمادی الاخر سال 1399 قمری ( 11 اردیبهشت 1358 ) كه به دست اعضای گروه فرقان به شهادت رسید مسئولیت شورای انقلاب را به عهده داشت .

2-2 حق ، عدالت و برابری از دییدگاه مطهری:

شهید مطهری تعریف حق به معنی لغوی آن یعنی ثبوت یا ثبوت شیی ، را كه برخی فقها بدان معتقدند ، نمی پذیرد زیرا در این صورت هر جا كه هر چیزی اعتبار شود حق اعتبار شده ، چون ثبوت مفهوم وجود ، مفهوم عامی است كه عارض بر همه ماهیات می شود و به اختلاف آنان متكثر می گردد . از این رو می گوید باید مفهومی اخص از این معنا را در نظر گرفت . از نظر استاد شهید حقوق طبیعی از فطرت وطبیعت بر می خیزد و اعتبار آنها تابع وضع قانونگذار و قرارداد نیست . از این رو قابل رفـع هم نیست . این اعتبار ذاتی دارد و از رابطه موجود با طبیعت پیدا می شود بر خلاف حقوق موضوعه كه اعتبارشان ناشی از وضع و قرارداد بوده و قابل رفع است . از آنجا كه خاستگاه حقوق طبیعی در نظر استاد متن خلقت است گاهی از آن به حقوق تكوینی یاد می كنند . از نظر ایشان حق یك امر اعتباری و مربوط به ظرف عمل انسان است

استاد درباره حق حیات ، آزادی و مساوات میگوید :

« حیات حق نیست . همان طور كه آزادی رقبه نیز حق نیست ، همانطور كه مالكیت نفس ، مالكیت قانونی نیست » انسان نمی تواند از آزادی خودش صرفنظر كند و خود را بفروشد . همانطور كه نمی تواند از حیات خودش صرفنظر كند . حقیقت این است كه آزادی و مساوات را نمی توان حق فرض كرد زیرا تعریف حق در مورداینها صادق نیست .

 

اینها حداكثر اموری هستند كه نمی شود تكلیفی وضع كرد و آنها را ممنوع ساخت . همانطور كه ممنوعیت از نفس كشیدن مقدور نیست آزادی را هم نمی شود از انسان منع كرد . قانون باید مساوی وضع شود و مساوی اجرا شود ولی آزادی و مساوات خودش حقی در عرض سایر حقوق نیست . « موضوع مساوات نیز از لزوم برخورد غیر تبعیض آمیز و مساوی با افراد و اینكه مردم در قبال حقوق ، متساوی آفریده شدند ، انتزاع می شود . بنابراین خود مساوات حق مستقلی نیست ، بلكه متأخر از حق و مرتب بر حقوق است » .

 

3-2 مبنای حقوق فطری

« از نظر استاد در منطق الهی هر كس كه در این جهان می آید حقی بر جهان به طور بالقوه دارد . همه فرزندان جهانند و فرزند طبیعتاً بر پدر و مادر خود حق دارد ، در مقابل مزدی كه بعد بخواهد بدهد ، بلكه قثط به حكم اینكه فرزند جهان است  ».

 

« طبق دیدگاه ایشان حقوق فطری عین حقوق الهی است و بر خلاف آنچه برخی نویسندگان جدید می پندارند ، هیچ دوگانگی و تقابلی میان حقوق فطری و الهی وجود ندارد . حقوق الهی منحصر به حقوق موضوعه تشریعی نیست »

4-2 توأم بودن حق با مسئولیت

از نظر اسلام ، بر خلاف دیدگاههای مدرن غربی ، انسان صرفاً مدعی و طلبكار از طبیعت و دیگران نیست ؛ انسانیـت انسان در كسب منافع شخصی ، زیاده طلبی و آزادی از قید و بندها خلاصه نمی شود . هر چندتمایل به این اموربخشی ازطبیعت وجود اوست . اما یك عنصر محوری در شخصیت انسانی كه او را از جماد و حیوان جدا می كند ، احساس تعهد به حق و فضیلت است . شرافت انسانی در وجود او خاستگاه نوعی احساس مسئولیت در پیشگاه الهی است . استاد شهید با توجه به آیه 72 سوره احزاب می گوید :

« آن امانت بزرگ كه همه از تحمل او سر باز زدند و تنها انسان آن را پذیرفت ، تكلیف و مسئولیت است .»

در كتاب سیری در نهج البلاغه درباره لزوم اعتراف حكومتها به حقوق مردم می گوید :

« یكی از چیزهایی كه رضایت عموم به آن بستگی دارد این است كه حكومت با چه دیده ای به توده مردم و به خودش نگاه می كند ؟ با این چشم كه مردم برده  و مملوك و خود ،مالك و صاحب اختیار است و یا با این چشم كه انها صاحب حقند و او خود تنها وكیل و امین ونماینده است درصورت اول ، هر خدمتی انجام می دهد از نوع تیماری است كه مالك یك حیوان برای حیوان خویش انجام میدهد و در صورت دوم ، از نوع خدمتی است كه یك امین صالح انجام می دهد . اعتراف حكومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عملی كه مشعر بر نفی حق حاكمیت آنها باشد از شرایط اولیه جلب رضایت و اطمینان آنهاست  »

5-2 تقدم حق اجتماع :

ایشان با رد نظر كسانی كه تشكل اجتماعی را مانند یك شركت سهامی حاصل قرارداد افراد تلقی می كنند ، می گوید :

« بدلیل آنكه اجتماع خودش وجود دارد ، چون تركیب وجود دارد و بدلیل اینكه اجتماع وحدت دارد ، عمر دارد ، حیات و موت دارد و نمی تواند نداشته باشد ، اجتماع حقوق دارد ، پس حرف اصالت فردیها كه بكلی اجتماع را اعتباری می نامند ، غلط است »

در نظریه ایشان فرضیه ای هم را كه فقط برای اجتماع اصالت قائل است و فرد را كاملاً فانی و مضمحل در جامعه می داند ، درست نیست ، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه . از نظر اسلام هر دو ذی حق هستند . « اسلام بطور مسلم با اینكه دینی است اجتماعی و برای جامعه شخصیت قائل است ، حیات و ممات قائل است ، سعادت و شقاوت قائل است ، مصلحت و مفسده قائل است ، به تقدم مصلحت جامعه بر مصلحت فرد قائل است و امتیارات طبقاتی را لغو كرده است .با اینهمه در عین حال نظام اجتماعی اسلامی حقوق و امتیازات واقعی افراد را نادیده نمی گیرد ؛ فرد را از نظر شخصی در مقابل اجتماع ناچیز نمی شمارد ، مانند برخی متفكرین جهان نمی گوید هیچ كاره است ، هر چه هست جامعه است .» اسلام حقوق اختصاصی قائل است ،مالكیت اختصاصی قائل است ، برای فرد اصالت و استقلال قائل است ، عدالت را به این نمی داند كه فرد در جامعه به كلی نابود شود  »

6-2 عدالت

درباره جایگاه عدالت در فلسفه سیاسی همین كافی است كه می بینیم عدالت همزاد تفكر سیاسی پا به عرصه اندیشه انسان گذاشته است . همان طوری كه در میراث مكتوب بجا مانده از دوره های باستان شواهدی دال بر این امر مشاهده می شود . در دوره های جدید هم با وجود طوفانهایی كه در سطور تاریخی تفكر بشر روی داده ، عدالت همچنان یكی از محوری ترین بنیادهای فكر سیاسی نقش آفرینی می كند .

 

« عدالت از مسائلی است كه بوسیله اسلام حیات و زندگی رااز سر گرفت .این طور نبود كه اسلام صرفاً تعلیمات جدیدی در این باب آورده باشد یا فقط به عدالت توصیه كند یا به اجرای آن قناعت كند ، بلكه ارزش آن را بالابرد و اندیشه انسان در مورد آن را متحول ساخت . از نظر اسلام تنها ایمان و عقیده به خدا و معاد كافی نیست تا مردم را یكدل واعضای یك پیكر كند . اینها مقتضی اتحاد است و اما موانع هم باید از سر راه برداشته شود . با وجود ظلم و تجاوز و اشراف و اسراف و ارتشاء و مانند آن ، آیین اخلاقی و پند و نصیحت ها كافی نیست ، باید با مظالم و تبعیضها و محرومیتـها هم مبارزه شود و تساوی حقوق رعایت شود . اسلام می خواهد جامعه اسلامی  بماند ،و جامعه بدون اینكه بر محور عدالـت بچرخد و حقوق مردم در آن جامعه محفوظ باشد ، باقی نمی ماند . پیامبر (ص) فرمود : « الملك یبقی مع الكفر و لایبقی مع الظلم  »

 

شهید مطهری در مقام تبیین مفهومی عدالت سعی می كند با توجه به تنوع كاربردهای عدل در فضاهای مختلف آن را تفسیر كند . در كتاب عدل الهی چهار معنا و مورد استعمال برای عدل بیان  می كند

ـ موزون بودن                            

ـ تساوی

ـ رعایت حقوق افراد                   

ـ رعایت قابلیتها در افاضه وجود و عدم امتناع از افاضه و رحمت به آن چه امكان وجود یا كمال دارد .

 

در جمع بندی بحث می توان گفت عدل به معنای توازن ، یك كاربرد در نظام تكوین دارد كه از بحث ما در حوزه اجتماعی خارج است و كاربردی هم در حوزه اجتماعی دارد كه در آن متعادل بودن كلّیت سازمان جامعه مقصود است . و شئون فردی تنها به نحو ضمنی ، از این جهت كه جزئی از آن كلّیت است موردتوجه واقع می شود . منظور از شعارهای عدالتخواهانه در مباحث سیاسی ـ اجتماعی مبارزه با ظلم و تجاوز و تبعیض است .

7-2 رابطه حق و عدل

شهید مطهری در این باره می گوید :

« لازمه انكار اصل عدل ، انكار حقوق طبیعی هم هست ، اما لازمه قبول اصل عدالت ، قبول حقوق طبیعی نیست ؛ زیرا بنا به تفسیر عدل به توازن یا مساوات ، حداكثر مقتضای اصل عدل ، تبعیت احكام از مصالح واقعی است . این امر با موضوعه بودن همه قوانین نیز سازگار است . عدالت و مساوات و مصالح جمعی باید در وضع قوانین رعایت شود و مبنای حقوق موضوعه قرار گیرد . از نظر استاد حقوق طبیعی مقدم بر اصل عدل است و معتقد است كه نظریات اجتماعی باید مبتنی بر اصول اولیه حقوق طبیعی باشد . به بیان دیگر نگاه ایشان به اصل عدالت وظیفه گرایانه است و آن را ناشی از الزام برخاسته از حقوق طبیعی می داند . نگاه نتیجه گرایانه به عدالت كه الزام آن را بر اساس نتایج و مصالح حاصل در نظام جامعه توجیه می كند ، كافی و وافی به همه جوانب عدالت نیست . یكی از خصوصیات مهم شهید مطهری درباره عدالت ، توجه ویژه به جنبه اجتماعی عدالت است و همین امر او را از بسیاری از متفكران مسلمان متمایز می كند1.

8-2  ولایت فقیه ا زدیدگاه استاد مطهری

اصل حكومت و رهبری در اسلام جزء مسلمات تلقی می شود و به تعبیر استاد مطهری « بیت القصیده » و « زیر بنای تعلیمات » انبیاست . تنها فرقه ای كه در آن تردید كرد ، خوارج بود اما آنان نیز به تعیین رهبر و خلیفه خود دست یازیدند . لكن بحث و اشكال در چگونگی تعیین و انتخاب رهبر و پیشواست .

حكومت در عصرغیبت  :

فقیهان شیعی درباره اصل حكومت و چگونگی آن در عصر غیبت قرائتهای مختلفی عرضه كرده اند كه به اجمال اشاره می شود:

(1) انكار حكومت و حصر شأن روحانیت به تبلیغ

(2) شأن قضا

(3) شأن نظارت و اشراف

 

در تفسیر ولایت و زعامت فقیه دو دیدگاه مختلف وجود دارد:

دیدگاه اول مدعی است كه فقیه خود بر مسند حكومت تكیه كرده و به اداره و حل و فصل امور از طریق نمایندگان خود می پردازد و به اصطلاح مسئول مستقیم واول كلیه امور كشور می باشد . مانند سایر نظامها كه در آن پادشاه یا رئیس جمهور یا نخست وزیر در رأس حكومت قرار دارد

دیدگاه دوم ولایت و زعامت فقیه را به معنای اشراف بر امور و نظارت بر حاكم ، به عنوان رهبر و مرجع دینی ، تفسیر می كند . استاد شهید مطهری معتقد به دیدگاه دوم است ولایت فقیه ولایت ایدئولوگ است . ایشان شأن روحانیون در جامعه ، شأن نظارت و تبلیغ آموزه های دینی می داند و خواستار عدم مداخله آنان در مناصب اجرایی كشور است . نكته قابل ذكر اینكه تفسیر ولایت و زعامت به معانی اشراف و نظارت و عدم مداخله فقیه در امور اجرایی كشور بسته به وجود طبقه متعهد و مورد وثوق غیر روحانی دارد ، به گونه ای كه با وجود آنان خطری اسلام و كشور را تهدید نكند وگرنه در صورت ضرورت فقیه و روحانیون البته به مقدار ضرورت مجاز به مداخله در امور اجرایی خواهند بود  

 

« از مبنای فوق یعنی تفسیر ولایت به نظارت و اشراف فقیه بر امور تطبیق مصوبات قوه مقننه با اسلام یا عدم مخالفت با آن ، اربتاط ولی فقیه با قوای سه گانه حاكم در كشور روشن می شود . شكل حكومت ونحوه انتخاب رؤسای قوای مجریه و مقننه به صورت عقلایی و تابع مقتضیات زمان خواهد بود ، چرا كه امور فوق جزء متغیراتی هستند كه اسلام در آن دخالتی نداشته است . ولی فقیه صلاحیت دینی رؤسای فوق را تعیین می كند و در صورت عدول از اسلام ، چه در مرحله تعیین و چه در مرحله اجرا اقدام لازم را انجام می دهد . اما قوه قضاییه حالت خاصی دارد چرا كه تقریباً بر انحصار و واگذاری آن به فقهای شرایط ، دلیل خاص و قطعی است . در این قوه ولی فقیه نه اشراف بلكه مداخله مستقیم دارد به خلاف دو قوه دیگر كه دلیل قطعی تنها تنها در مطابقت آن دو با اسلام یا عدم مغایرت وجود دارد و اسلام در موارد متغیر و جزیی ، اجازه قانونگذاری را به انسان داده است . اما نحوه نظارت ولی فقیه بر دو قوه مقننه و مجریه با تحول زمان و مقتضیات آن فرق می كند »

9-2 شرایط رهبر و حاكم                                      

استاد در مواضع مختلف به صورت پراكنده شرایط رهبر و حاكم را بیان می كند كه بیش از بیست شرط است از قبیل  :

(1)      همگامی بلكه پیشگامی در عمل به مردم .

(2)      همدردی .

(3)      قدرت سازمان بخشی .

(4)      شناخت لیاقت افراد .

(5)      جلب علاقه و محبت مردم .

(6)      مؤمن ساختن افراد به هدف كلی اجتماعی .

(7)      ایمان به هدف .

(8)      ایمان به موفقیت و عدم تردید .

(9)      اعتماد به نفس .

(10)   حسن تشخیص .

(11)   سرعت تشخیص .

(12)   قاطعیت .

(13)   شهامت قبول مسئولیت شكست .

(14)   تقسیم مناسب مسئولیتها .

(15)   تأثیر گذاری در نفوس مردم .

(16)   استقلال فكری .

(17)   ظرفیت تحمل انتقاد .

(18)   سادگی و درویشی .

(19)   وقار و متانت .

(20)   نرمی در مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی

 

پنج شرط دیگر برای حاكم از جایگاه ویژه ای برخوردار است كه عبارت است از:

(1) عدالت ؛

(2) اسلام شناسی ؛

(3) آگاهی به زمان ؛

(4) اعتراف به حقوق مردم ؛

(5) پرهیز از استبداد و میل به اطاعت كوركورانه

استاد شهید نیز در بحث مرجعیت و رهبری مثل حضرت امام (ره) معتقد به تفكیك مرجعیت و رهبری بوده است و قائل به عدم كفایت شرط اعلمیت در رهبری است .

 

منشأ مشروعیت ولایت فقیه :

درباره مصدر و خاستگاه مشروعیت ولایت فقیه و نظام ولایی ، دو دیدگاه عمده وجود دارد كه عبارتند از:

(1) حق محض الهی ؛ این قرائت بر این باور است كه شرعیت و مشروعیت حكومت فقیه در عصر غیبت ، مانند امام معصوم ، از خداوند نشأت می گیرد و مردم در آن هیچ نقشی ندارند ؛ استاد از این نظریه به تئوآریستوكراسی یاد می كند .

(2) مشروعیت الهی ـ مردمی : این قرائت مدعی است كه خداوند در عصر غیبت بر انتخاب رهبر و حاكم سیاسی از سوی مردم ، ارج و منزلت خاصی قائل شد و نظر آنان را در مشروعیت رهبر دخیل دانسته است ؛ به عبارت دیگر ، با عدم حضور امام معصوم ، خداوند این اجازه را به مردم تفویض كرده كه رهبر خود را با توجه به معیارهای دینی از میان عالمان واجد شرایط خود برگزینند و در صورت عدم گزینش مردم ، كسی حق حكمرانی نخواهد داشت و با اجبار و اكراه نمی تواند زمام حكومت را بدست بگیرد . استاد مطهری این نظریه را « تئودموكراسی » توصیف می كند كه قابل انطباق بر فقه شیعه است : « نظریه بالا ….ولی انتخاب آنها نظیر انتخاب مرجع تقلید با عامه است نوعی دموكراسی »

 

از نظریه فوق اخیراً به حكومت مردم سالاری دینی تعبیر می شود . از آن چه از استقرار فحص آرای استاد به دست می آید. مسلم انگاشتن مشروعیت الهی ولایت فقیه به« نحوه انتخاب كلی » ، است به این معنا كه شارع مقدس با ارائه ملاكها و شرایط كلی ، ولی فقیه را مأمور تصدی امر قضا وحكومت كرده است و منشأ مشروعیت او هم از این لحاظ به شرع و شریعت بر می گردد استاد در همه جا سخن از ولایت در مقابل وكالت به میان می آورد كه امروزه برخی آن را تبلیغ می كنند و آن را نظریه فقه شیعه معرفی می كنند .

قراین و شواهد مشروعیت الهی ـ مردمی ولی فقیه از نظر استاد مطهری عبارتند از:

(1) ولایت شرعی یعنی مهر ایدئولوژی مردم ؛

(2) حق انتخاب مردم ؛

(3) حق عزل ؛

(4) موقتی بودن حاكم ؛

(5) عدم تحمیل اسلامیت ؛

(6) الوهی محض امر استثنایی ؛

(7) پذیرفتن حق طبیعی و فطری ؛

(8) عدم تعیین شكل حكومت ؛

(9) ضرورت رضایت مردم

10-2 دیدگاه استاد را می توان در نكات ذیل خلاصه كرد:

ـ استاد بر خلاف زعم سكولاریستها ، مدافع نظریه دو ساحتی بودن اسلام است ؛ به این معنا كه اسلام حیات بشری را تنها به خود انسان واگذار نكرده است ، بلكه در مسائل دنیوی از جمله بحث حكومت خود طرح و نظریه دارد .

ـ ولایت فقیه یك فقیه عادل و متخصص و حامی حقوق مردم است كه دارای شرایط مختلفی است ؛ اما این ولایت به معنای حاكمیت مستقیم و مباشر و بدست گرفتن زمام حكومت و امور اجرایی نیست ، بلكه نوعی نظارت عالی و به تعبیری ولایی است كه بر همه امور اساسی از جمله نصب رؤسای سه قوه نظارت و اشراف دارد .

ـ استاد به الهی بودن حكومت و ولایت فقیه معتقد است و مخالف نظریه وكالت انگاری حكومت در اسلام است ؛ اما به حقوق طبیعی و فطری مردم از جمله حق انتخاب حكومت و حاكم معتقد است .به دیگر سخن ، استاد مشروعیت حكومت را به دو ركن الوهی و مردمی تفسیر می كند .

ـ با تفحص در آثار استاد این نكته به دست می آید كه ایشان به اثبات ولایت فقیه از طریق ضرورت عقلی تصریح می كند و از میان به روایات مقبوله عمر بن حنظله اشاره می كند .

ـ استادقائل به اختیارات وسیع ولی فقیه و حكومت اسلامی برای اداره بهینه امور كشور است .

ـ سخن آخر ایـنكه در اندیشه ایشان ، ولایت فقیه به معنایی كه گذشت سازگار با دموكراسی است.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

10-2) انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه شهید مطهری

مهمترین دیدگاهی كه استاد مطهری در زمینه عامل تحرك تاریخ مورد نقد و بررسی قرار داده است ، از این قرار است  :

(1) خون و نژاد : طبق این نظریه ، عامل اساسی پیش برنده رویدادها ، تغییرات و تحولات اجتماعی و در یك كلمه تاریخ به معنای تمام هستی ، نژادها هستند ؛ زیرا بعضی نژادها و خونها استعداد فرهنگ آفرینی و تمدن گستری دارند و برخی ندارند . كنت گوبینو ، دانشمند فرانسوی ، طرفدار مشهور این نظریه در تاریخ معاصر جهان است . مطهری درباره این نظریه می گوید كه این نظریه مشكلی را حل نمی كند، زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول است و زندگی حیوان این چنین نیست . این كه عامـل یك نژاد باشد یا همه نژادها ،راز تاریخ را نمی گشاید . در عین حال مطهری به صورت یك احتمال ، اصل تفاوت نژادها و استعدادها را انكار نمی كند .

(2) شرایط اقلیمی و جغرافیایی : بر اساس این نظریه عامل سازنده تمدن و بوجود آورنده فرهنگ و تولید كننده صنعت و در یك كلام ، عامل تغییر و تحولات اجتماعی و غیر اجتماعی ، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است ، منتسكیو از طرفداران این نظریه محسوب می شود . وی بر همین اساس ، تنوع نظامهای سیاسی به سلطنتی ، استبدادی و جمهوری را تبیین كرده است . مطهری در نقد این نظریه می نویسد : پرسش اصلی همچنان به قوت خود باقی است كه مثلاً چرا زنبور عسل یا سایر حیوانات كه در همان مناطق مشابه انسانها زندگی می كنند ، فاقد تحرك تاریخی هستند ؟ عامل اصلی كه سبب اختلاف و تفاوت در نحوه زیست این دو جاندار شده است چیست ؟ نتیجه اینكه منتسكیو نیز نتوانسته است عامل تحرك را به درستی توضیح دهد .

(3) نظریه الهی : بر طبق این نظریه ، آنچه در زمین پدید می آید ، امری آسمانی است كه بنا بر حكمتی بر زمین فرود آمده است . پس آنچه تاریخ را جلو می برد و دگرگون می سازد ، اراده خداوند است . بوسوئه ، مورخ و اسقف مسیحی ، از طرفداران این نظریه به شمار می رود . به نظر استاد مظهری این نظریه از نظریه های دیگر بی ربطتر است ، زیرا مگر فقط تاریخ جلوه گاه مشیت الهی است ؟ تمام هستی جلوه گاه مشیت الهی است و نسبت به مشیت الهی به همه اسباب و علل جهان و تمامی موجودات علی السویه است .

(4) نوابغ و قهرمانان : بر اساس این دیدگاه ، تغییر و تحولات معلول عملكرد و خلاقیت نوابغ است . نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعه هستندكه قدرت خارق العاده ای از نظر عقل و اراده ، ذوق و ابتكار دارند و هر گاه در جامعه ای پدید آیند ، آن جامعه را از نظر فنی ، علمی ، اخلاقی ، سیاسی و نظامی به جلو می برند . و به رفاه و سعادت نزدیك می كنند . بر این اساس ، اكثریت افراد بشر ، فاقد ابتكار ، دنباله رو و مصرف كننده هستند . كارلایل انگلیسی از پیشگامان این نظریه است .

به نظر استاد مطهری ، این نظریه هم نمی تواند چرایی تغییرات و تحولات و حركت تاریخ را نشان دهد ، زیرا علاوه بر قهرمانان و نوابغ ، در تمام افراد بشر ، كم و بیش ، استعداد و خلاقیت و ابتكار وجود دارد ، بنابراین همه افراد و دست كم اكثریت افراد بشر می توانند در حركت تاریخ سهیم باشند ، البته سهم نوابغ و قهرمانان بیشتر است . 

(5) اقتصاد و شیوه تولید : بر طبق این نظریه ، تمام شئون اجتماعی هر قوم و ملتی ، اعم از حوزه های فرهنگی ، مذهبی ، سیاسی و نظامی جلوه گر شیوه تولید و روابط تولیدی آن جامعه است . تغییرات و تحـولات در بنیاد اقتصادی جامعه است كه جامعه را از  بیخ و بن زیر و رو می كند و جلو می برد . كارل ماركس و انگلس از مشهورترین طرفداران این نظریه هستند .

استاد مطهری جلد دوم فلسفه تاریخ را تماماً به نقد این نظریه پرداخته است . به نظر مطهری بنیادها و لوازم این نظریه تماماً مردود هستند . از جمله مبانی و لوازم این نظریه كه استاد نقد و ردكرده است عبارتند از : تقدم ماده بر روح ، تقدم كار بر اندیشه ، تقدم جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او ، تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه معنوی آن . مطهری بر عكس ، معتقد به تقدم روح بر ماده ، تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی ، تقدم اندیشه بر كار ، تقدم روانشناسی بر جامعه شناسی او و تقدم جنبه معنوی جامعه بر جنبه مادی آن است .

(6) اختراعات و تكنولوژی : برخی از متفكران ، تكنیك را عامل اصلی تحولات و تغییرات معرفی كرده اند و ممفورد و هانری ژان از اندیشمندان طرفدار این نظریه هستند .

 

به نظر استاد مطهری شاید نتوان این مورد را یك عامل مستقل به حساب آورد ، مگر اینكه كسی بگوید در میان دانشهای بشری ، دانشهایی سبب تحول و تحرك تاریخ شده اند كه طبیعی بوده اند علوم طبیعی و همچنین ریاضیات ، تا حدی كه در طبیعت می توان آن را پیاده كرد ، روی دانشهای دیگر در این جهت تأثیری نداشته اند . كه البته این هم سخن درستی نیست ، زیرا نیمی از تمدن و فرهنگ بشر مادی است و نیمی انسانی و معنوی

استاد مطهری هیچ یك از نظریات فوق را به تنهایی نمی پذیرد .

11-2) نظریه انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری :

در تعریف مطهری از انقلاب اجتماعی ، ویژگیهای ذیل لحاظ شده است  

ـ انقلاب عبارتست از تغییر بنیادی در جامع ؛

ـ انقلاب نوعی طغیان علیه وضع موجود است ؛

ـ انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است ؛

ـ انقلاب از یك ایدئولوژی و مكتب ارزشی برخوردار است ؛

۱ـ ایدئولوژی متناسب با انقلاب ، مكتبی است كه عنصر انكار و نفی و طرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش قرار داشته باشد . به نظر مطهری وقتی تمام ویژگیهای انقلاب با هم جمع شود ، انقلاب اتفاق می اُفتد . از نكته های دیگری كه استاد در مفهوم انقلاب مد نظر قرار داد ، و لازم است در آن دقت شود ، بحث ارادی بودن انقلابها و تكاملی بودن انقلابهاست .بنابراین به نظر ایشان تغییراتی از قبیل انقلاب 1917 روسیه انقلاب نیست ، بلكه ارتجاع و عقب گرد است

۲-از نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقت های ویژه ای دارد . به نظر او « انقلاب یا فردی است یا اجتماعی ، یعنی یا فرد انقلاب می كند یا جامعه » . انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی ، چنانكه دگرگونی اجتماعی نیز یا تكاملی است كه « انقلاب » نامیده می شود و یا در جهت سقوط است كه « ارتجاع » گویند . به نظر مطهری « توبه » نوعی انقلاب انسانی و فردی است ؛ توبه ، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان علیه حیوانیت و درنده خویی اوست . انقلابهای فردی اقسام متعددی دارد 2

 

ـ گاهی خشمی است ، یعنی ناشی از عقده های درونی است ؛

ـ بعضاً جاه طلبانه است ؛

ـ گاهی فكری و فرهنگی است ؛

ـ گاهی وجدانی و فطری و الهی .

 

اما از آنجا كه مطهری ارادی بودن و تكامل را  در تعریف انقلاب لحاظ كرده است ، انقلابهای خشمی و جاه طلبانه را انقلاب نمی داند . تا كنون مفهوم و انواع تحولات و تغییرات فردی و اجتماعی ( تكاملی و ارتجاع ) از نظر استاد مطهری روشن شده است . حال عوامل تغییر و انقلاب و ارتجاع از نگاه او را مورد كاوش و بررسی قرار می دهیم.  مطهری قائل به « نظریه فطرت » است . بر اساس نظریه فطرت به طور مختصر انسان دارای ویژگیهایی است كه به  موجب آنها زندگیش در حال تكامل و پیشرفت و تغییر و تحول دائمی است ، مهمترین این خصایص به قرار زیر است:

ـ كسب ، جمع و حفظ تجارب و آموخته های دیگران و استفاده از آنها ؛

ـ یادگیری از راه بیان و قلم ؛

ـ مجهز بودن به نیروی ابتكار و عقل ؛

ـ میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری

 

این استعدادها و قابلیتها نیروهایی هستند كه انسان را به جلو می رانند ، از این روست كه حیوان در جا می زند و زندگی یكنواختی دارد ،در حالی كه انسان پیش میرود و زندگیش به طور دائمی در حركت و تغییر است . فطرت كمال جوی انسان پیوسته انسان را وادار می كند تا به آن چه رسیده است اكتفا نكند و قانع نشود وبدنبال كشف و دستیابی به افق های جدید و نو باشد .

 

استاد مطهری در بخش تحولات اجتماعی اعتقاد به تكامل عمومی دارد ، یعنی به نظر ایشان هستی و تاریخ به طور كلی به سوی حق و پیشرفت حق و غلبه روز افزون حق بر باطل در حال حركت است ؛

او می نویسد :

 « اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گستدش جهانی ایمان اسلامی استقرار كامل و همه جانبه ارزشهای انسانی ، تشكیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای ، این ایده عمومی و انسانی بوسیله حضرت مهدی(عج) اندیشه ای است كه كم وبیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان معتقدند»

 

به نظر مطهری تضادهای اجتماعی ریشه در تضادهای موجود در درون انسانها دارد. او ضمن نفی نظریه ماركس كه تضادهای اجتماعی را ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی می داند ، او معتقد است كه نبرد حق و باطل ریشه در درون انسانها دارد . به نظر مطهری ، میان جنبه های زمینی و خاكی و جنبه های آسمانی و مأوایی انسان ، یعنی میان غرایز متمایل به پایین كه هدفی جز یك امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا كه می خواهد از حدود فردیت خارج شود ، تضاد وجود دارد .

 

نبرد درونی انسان خوا ناخواه ، به نبرد میان گروههای انسانها كشیده می شود ، یعنی نبرد میان انسان كمال یافته و آزادی معنوی بدست آورد ، از یك طرف و انسان منحط در جا زده و حیوان صفت از طرف دیگر . به تعبیر دیگر نبرد میان انسان پست منحرف حیوان صفت كه ارزشهای انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است . به تعبیر قرآن ، نبرد میان جندالله و حزب الله با جندالشیطان و حزب الشیطان

مطهری با توجه به این نبرد ، آینده جهان را دارای ویژگیهای زیر می داند  :

(1)      پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استكبار و استعباد و ظلم و اختناق و فریب ؛

(2)      حكومت جهانی واحد ؛

(3)      عمران و آبادانی تمام كره زمین ؛

(4)      رسیدن بشر به خردمندی كامل و پیروی از فكر و دین ، آزادی از زندانهای طبیعت و اجتماع و غرایز حیوانی ؛

(5)      حداكثر بهره برداری از مواهب طبیعتی ؛

(6)      برقراری مساوات كامل میان انسانها در ثروت ؛

(7)   منتفی شدن و از بین رفتن كامل مفاسد اخلاقی از قبیل ربا ، شرب خمر ،‌ خیانت ، دزدی ، آدمكشی و خالی شدن روان انسانها از عقده ها و كینه ها ؛

(8)      از بین رفتن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون ؛

(9)      سازگاری انسان و طبیعت

 

بنابراین مطهری متفكری است كه به آینده خوشبین است و آینده را از امروز بهتر می داند ، چنانكه امروز را نیز بهتر از دیروز می داند .مطهری ضمن اینكه جهان را در حال حركت و رو به جلو می بیند ، این نكته را قبول دارد كه ممكن است در بخشهایی از این كره خاكی انسانهایی سقوط كنند و در نتیجه برخی جوامع به انحطاط و ارتجاع گرفتار شوند . اما معتقد است كه نمی شود تمام  انسانها در یك زمان نسبت به قبل از آن ، عقب تر رفته باشند.

 

در یك جمع بندی می توان گفت ، به نظر مطهری انسان با دو بال به جلو حركت می كند ؛ یكی بال آگاهی و دیگری بال اراده ، احساس شرف و كرامت و به عبارت دیگر ، بال اخلاق و ایمان . اگر انسان دو بال را داشته باشد ، حركتش تكاملی است و اگر نداشته باشد حركتش ارتجاعی خواهد بود  . در مجموع می توان چهار عامل عدالت یا بی عدالتی ، اتحاد یا تفرقه ، فسق و فجور و فساد اخلاقی یا ایمان و تقوا و پاكدامنی و اجرا یا ترك امر به معروف و نهی از منكر را از عوامل اصلی مؤثر در اعتلا یا انحطاط ، تكامل یا ارتجاع و صعود یا سقوط تمدنها و دولتها و جوامع تلقی كرد .

 

12-2 تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران از دیدگاه شهید مطهری

در آثار استاد مطهری تحلیل های مختلفی درباره تحولات و تغییرات ، جنبش ها و قیام ها و نهضتها و انقلابهای سیاسی ـ اجتماعی در دوران گذشته و معاصر ایران وجود دارد كه در اینجا فرصت پرداختن به همه آنها نیست . از این رو فقط برای نمونه ، تحلیل او از انقلاب اسلامی و آسیب شناسی آن را به اجمال بررسی می كنیم .

 

سقوط محمد رضا پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی را با توجه به جنبه تكاملی آن و تغییر بنیادها در آن و نیز وجود مشخصه های ارادی بودن ، نفی وضع موجود و استقرار وضع مطلوب ، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی ، می توان انقلاب اجتماعی نامید .

از نظر مطهری مهمترین عواملی كه سبب وقوع انقلاب اسلامی در ایران شد از این قرار است:

(1)      استبداد خشن و وحشی و سلب آزادیهای قانونی ؛

(2)      نفوذ و سلطه استعمار جدید ، یعنی آمریكای جهانخوار ؛

(3)      معارضه با دین و تلاش برای دور نگهداشتن سیاست از دین ؛

(4)      كوشش برای بازگرداندن ایران به ارزشهای پیش از اسلام و تلاش برای احیای شعارهای مجوسی و محو شعارهای اسلامی ، از قبیل باستان گرایی و تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی ؛

(5)      قلب و تحریف میراث گرانقدر اسلامی و صادر كردن شناسنامه جعلی برای این فرهنگ به نام فرهنگ ایرانی ؛

(6)      تبلیغ و اشاعه ماركسیسم دولتی ؛

(7)      كشتارهای بیرحمانه ، زندانها و شكنجه ها و تبعیدهای غیر قانونی و وحشیانه ؛

(8)      تبعیض و ازدیاد روز افزون شكاف طبقاتی علیرغم ادعای اصلاحات ؛

(9)      تسلط عناصر غیر مسلمان در دستگاههای دولتی ؛

(10)       نقض آشكار قوانین و مقررات دین مبین اسلام ؛

(11)       مبارزه با ادبیات فارسی ، كه حافظ و نگهبان روح اسلامی ایران است ، به بهانه حذف واژه های بیگانه عربی ؛

(12)       قطع ارتباط با كشورهای اسلامی و برقرار كردن ارتباطات وثیق با دولتهای غیر مسلمان از قبیل اسراییل و آمریكا ؛

 

عوامل فوق را می توان در سه گروه كلی تقسیم كرد :

(1)      عواملی كه جنبه مادی دارند ؛

(2)      عللی كه ناظر بر جریحه دار شدن غرور انسانی هستند ؛

(3)   عواملی كه مربوط به جریحه دار شدن عواطف اسلامی اند كه علل اخیر بیشترین سهم را در پیروزی انقلاب اسلامی داشتند .

 

به نظر استاد مطهری علاوه بر عوامل فوق ، دو عامل دیگر در این پدیده مؤثر بودند :

« یكی سرخوردگی از لیبرالیسم غربی و دیگری ناامیدی از سوسیالیسم شرقی . این جاست كه نقش آگاهی و بازگشت به خویشتن ملت مسلمان ما و احساس كرامت ذاتی و دریافت خود و فلسفه خود از سوی این مردم مشخص می شود » .

 

با توجه این كه هیچ تضمینی وجود ندارد كه یك فرد یا جامعه ، حركت تكاملی خود را بدون وقفه ادامه دهد ، از این رو مطهری هشدار می دهد، بطوری كه پس از گذشت بیش از دو دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی ، هنوز هم آسیب شناسی مطهری از جامعیت و دقت و عمق لازم برای توجه دست اندركاران جمهوری اسلامی برخوردار است . در این باره مطهری به دو دسته از عوامل توجه كرده است:

(1) عواملی كه شرط تداوم انقلاب محسوب می شود ؛

(2) عواملی كه آفت انقلاب هستند .

 

گروه اول عواملی هستند كه بی توجهی به آنها موجب به خطر افتادن انقلاب می شود ، مهمترین این موارد از این قرار است  :

(1)      عدالت اجتماعی ؛

(2)      استقلال فرهنگی ؛

(3)      معنویت ؛

(4)      آزادی تفكر و عقیده ؛

(5)      اتحاد ؛

(6)      استقلال روحانیت

(7)      حضور فعال روحانیت در جامعه ، در عین حفظ قداست ؛

(8)      توجه به نیازهای مردم و تأمین آنها ؛

(9)      آفت شناسی و آفت زدایی ؛

(10)   حفظ رهبری و اطاعت از رهبری و ایمان وخلوص و صراحت در رهبری

 

از عوامل دسته دوم ، یعنی آفات برای انقلاب ، می توان به موارد زیر اشاره كرد:

(1) ترك صحنه از سوی انقلابیون كه ممكن است به صورت اختیاری و یا قهری انجام پذیرد . ترك اختیاری به این صورت كه انقلاب و جنبش را تمام شده بدانند و یا اینكه احساس خستگی كنند. مطهری برای نمونه به نهضت های پیشین ، از جمله نهضت مشروطه استناد می كند . ترك قهری و اجباری ممكن است از طریق ترور فیزیكی افراد ذی نفوذ ، ترور شخصیت افراد ذی نفوذ و توجه به نیروهای متخصص غیر متعهد اتفاق بیفتد .

(2) رخنه فرصت طلبها ، اعم از افرادسودجو و یا دشمنان خارجی و داخلی ؛

(3) نفوذ اندیشه های بیگانه از سوی دشمنان و یا دوستان نادان ؛

(4) تجدد گرایی افراطی ؛

(5) ابهام در طرحهای آینده و بی پاسخ گذاشتن سؤالات و شبهات .

 

مطالعه و بررسی پدیده تغییر و تحول و جهات تكاملی و ارتجاعی آن و نیز  سرعت آن از نظر شدت و ضعف و میزان تداوم آن و همین طور علل و عوامل آن برای هر ملت و جامعه زنده ای ضروری است ، هم باید مبدأ حركت را بشناسیم و هم مقصد و پایان راه را ، هم متحرك را باید شناخت و هم محرك یا محركها را ؛ هم مسیر را باید شناسایی كنیم و هم زمانی را كه برای طی مسافت میان مبدأ و مقصد باید سپری كرد . استاد مطهری متفكری بود كه انسان را شناخت ؛ انسانی كه متحرك این مسیر است و محركها را نیز كه در درون خود او قرار دارند ، به درستی شناسایی كرد و با توجه به تنوع محركها و قدرت محركها ، جهت گیری آنها را نیز تشخیص داد و در نتیجه توانست در مسیر تعالی و انحطاط و تكامل و ارتجاع را شناسایی كند و به دیگران بشناساند.

منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی