دیپلماسی وحدت و متغیرهای جدید منطقه
روند تحولات بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا كه سقوط
دیكتاتورهای تونس، مصر، لیبی و یمن را در پی داشته، متغیرهای جدیدی را به
عرصهی سیاست بینالملل وارد نموده و اتخاذ راهكارهایی مناسب برای بازیگری
در صحنهی جدید رقابت را لازم كرده است. در این یادداشت میكوشیم تا در
دو بخش مجزا به «متغیرهای تحولات جدید منطقه» و «راهكارهای احتمالی برای
مواجهه با آنها» بپردازیم. تأكید بر دیپلماسی وحدت اسلامی به عنوان «نخ
تسبیح»، رویكرد كلی این متن را مشخص میكند.۱.متغیرهای تحولات جدید در منطقهی اسلامی
۱.۱- تغییر ائتلافهای سنّتی و ایجاد ائتلافهای نوین
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و گسترش نفوذ منطقهای این كشور، خاورمیانه از سه دههی پیش تاكنون شاهد حضور دو جریان و ائتلاف بزرگ منطقهای بوده است؛ یكی محور سازش یا همان محور اعتدال عربی كه حمایت از منافع غرب و حفظ وضعیت كنونی در حمایت از دیكتاتورهای موجود را سرلوحهی خود قرار داده، و یكی محور مقاومت با حضور تهران، دمشق، حزبالله لبنان و مقاومت فلسطین كه دفاع از آرمان فلسطین و مقابله با نظام سلطه را در دستور كار داشته است. این دو جریان همواره در تقابل با یكدیگر تعریف شده و در واقع موفقیت یكی، به معنی كاهش نفوذ دیگری در منطقه بوده و بالعكس.
با خیزشهای مردمی و برخی دگرگونیهای سیاسی و تغییر رهبران یا رژیمهای سیاسی در كشورهای منطقه، ائتلافهای گذشته دچار چالشها یا حتی فروپاشی شده و ائتلافهای نوینی در حال شكلگیری است. مثلاً مصر بازیگری مهم و كلیدی در محور اعتدال عربی بود كه همكاری و روابط ویژهای با آمریكا و اسرائیل داشت و رژیم پیشین این كشور نقش قابل توجهی در إعمال فشار بر گروههای مقاومت ایفا میكرد. با سقوط رژیم مبارك در مصر و دگرگونی شرایط سیاسی، این كشور اكنون در حال بازتعریف نقش منطقهای خویش است و این دیدگاه وجود دارد كه مصر با رویكردهای جدید سیاست خارجی از محور اعتدال عربی یا محور سازش خارج شده و دیگر نمیتواند به عنوان یك بازیگر در قالب این ائتلاف به حساب آید. در نتیجه با خروج مصر از محور موسوم به اعتدال عربی، روند تضعیف ائتلاف سازش آغاز شده و با توجه به تحولات سیاسی و مطالبات مردمی در كشورهای مختلف، كار این ائتلاف با رویكرد محافظهكارانه و همكاری با غرب و اسرائیل دشوار شده است.
تشدید
جنگ مذهبی و تأكید بر شیعههراسی، متغیر دیگری است كه به دنبال تحولات
اخیر منطقه شاهد آن بودهایم. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، با افول
ائتلاف سازش در منطقه و رسیدن موج تغییرات به امیرنشینهای حاشیهی خلیج
فارس، برخی كشورها به منظور منحرفساختن روند تحولات، سیاست تفرقه در منطقه
را در پیش گرفتهاند.از سوی دیگر، سوریه به عنوان بازیگر كانونی محور مقاومت نیز با چالشهایی جدی روبهرو است. مهمتر اینكه با توجه به موقعیت استراتژیك این كشور در منطقه و نقشآفرینی اساسی آن در محور مقاومت، تلاشهای خارجی گسترده و مهمی برای تشدید بحران و تغییر شرایط سیاسی در این كشور در حال انجام است. این تلاشها در جهت ممانعت از بر هم خوردن توازن قدرت در منطقه به نفع محور مقاومت است. تصور بازیگران رقیب منطقهای و قدرتهای بینالمللی این است كه با تضعیف دولت اسد یا دگرگونی سیاسی مهم در این كشور میتوانند به كمرنگشدن نقش محور مقاومت در منطقه كمك كنند. با این حال و به رغم این واقعیت كه دولت سوریه با چالش و بحران مهمی روبهرو است، شواهد نشان نمیدهد كه تغییرات اساسی سیاسی در این كشور حداقل در كوتاهمدت پدید آید.
۱-۲. تغییر اولویت در جایگاه خاورمیانه در سند امنیت ملی آمریكا
دولت آمریكا در آغاز سال ۲۰۱۲ بازبینی جدید راهبرد دفاعی خود برای قرن ۲۱ را اعلام كرد كه بخشهایی از آن نیز در رسانهها بازتاب یافت. از مهمترین نكات مطرحشده در راهبرد مذكور، تأكید بر انتقال تمركز آمریكا از خاورمیانه و خلیج فارس به شرق آسیا و خاور دور است. در این گزارش برای این انتقال تمركز، به سقف زمانی ۵ سال اشاره رفته است. به نظر میآید كه برای چنین تغییری میتوان ۴ دلیل عمده را ذكر كرد:
۱. مهار توان رو به رشد چین در دو حوزهی نظامی و اقتصادی
۲. خودكفایی نفتی آمریكا (بر اساس ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی، نفت آمریكا تا سال ۲۰۲۰ از عربستان سعودی و روسیه بیشتر خواهد شد و عملاً این كشور بزرگترین تولیدكنندهی نفت جهان خواهد بود.)
۳. هزینههای سرسامآور حضور نظامی و سیاسی در خاورمیانه با توجه به بحران مالی آمریكا
۴. كاهش دیدگاههای ایدئولوژیك در سیاست خارجی آمریكا با توجه به حضور دموكراتها در مسند قدرت

۱-۳. افزایش نقش مردم و افكار عمومی منطقهی اسلامی در روند سیاستگذاری كشورهایكی از تغییرات اساسی به دنبال بیداری اسلامی، افزایش نقش مردم و افكار عمومی در روند سیاستگذاری داخلی و خارجی كشورهای منطقه است. این در حالی است كه پیشتر ساز و كار دیكتاتوریهای منطقه به گونهای بود كه جهتگیری سیاستهای این كشورها را تنها منافع حاكمان و همپیمانان غربی ایشان مشخص میكرد. هرچند كه هنوز هم به دلیل نبود ساختارهای سیاسی و فرهنگی لازم، انعكاس صدای مردم در رفتار سیاستمداران چندان به گوش نمیرسد، با این حال تغییر رویهی سیاستمداران مصری و تونسی در شیوهی تعامل با رژیم صهیونیستی و هر از چند گاهی استعفای آنان به خاطر عدم توانایی در پاسخ به خواست مردم، نمونههایی عملی از توفیق مردمسالاری در منطقه است.
۱-۴. جنگ فرقهای به منظور حفظ نظامهای دیكتاتوری و غیریتسازی جدیدتشدید جنگ مذهبی و تأكید بر شیعههراسی، متغیر دیگری است كه به دنبال اعتراضهای اخیر در كشورهای عربی منطقه شاهد آن بودهایم. به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، با افول ائتلاف سازش در منطقه و رسیدن موج تغییرات به امیرنشینهای حاشیهی خلیج فارس، كشورهای شورای همكاری به سردمداری عربستان سعودی و به منظور منحرفساختن روند تحولات، سیاست تفرقه در منطقه را در پیش گرفتهاند. خاورمیانه كه به دنبال خیزشهای اخیر مردم شاهد شكلگیری گفتمان مردمسالاری و اسلام سیاسی در مقابل گفتمان دیكتاتوری و اسلام سلفی بوده، حیات سیاسی خاندانهای قدرت در منطقه را تهدید كرده و از سوی دیگر، تقویت غیریت رژیم صهیونیستی را به دنبال داشته است؛ امری كه باعث نگرانی واشنگتن و تلآویو شده است. از همین رو شاهد بازگشت ایالات متحده به سیاست القاعدهگرایی در منطقه و همچنین تقویت جریانات سلفی تكفیری در بحرین، یمن، عراق، سوریه، لبنان و پاكستان هستیم.
۱-۵. احیاء اسلام سیاسیاز جمله متغیرهای اساسی شكلگرفته در تحولات اخیر كشورهای اسلامی، احیاء اسلام سیاسی (ایدئولوژی غیر غربی و بومی) به عنوان بدیل نظامهای سیاسی قدیم است؛ امری كه قدرتهای فرامنطقهای و نظامهای كهن قبیلهای منطقه را به چالشی جدی كشانده است؛ چالشی كه حول چهار مشخصهی اصلی اسلام سیاسی تبیین میشود:
۱. تشكیلاتی بودن: یكی از مهمترین ویژگیهای اسلام سیاسی در مقایسه با اسلام سنتی، تشكیلاتی بودن و اهمیت موضوع سازماندهی در آن است. اسلام سیاسی از این طریق میخواهد مشكل فقدان مشاركت سیاسی در جوامع اسلامی را رفع كند. از این رو توانایی بسیجنمودن، یكی از بارزترین پیامدهای قدرت تشكیلاتی اسلام سیاسی است.
۲. نهادگرا بودن: تكوین نهادها و در گام بعد، تلاش در جهت تعمیق آنها، از دیگر ویژگیهای اسلام سیاسی است. نهادینهكردن ایدئولوژی اسلامی و اجرایینمودن اهداف آن از طریق نهادها صورت میگیرد كه با گذشت زمان، ماهیت اجتماعی پیدا كرده و به تكوین رویه و سنت نیز میانجامد. اسلام سیاسی از این طریق، در پی حل مشكل ضعف تفكرات غیر مذهبی و در نتیجه، مقابله با زوال فرهنگی ناشی از آن است.
۳. داشتن دغدغهی ایجاد حكومت: اسلام سیاسی طرح جایگزینی را در برابر نظام حكومتی به سبك غربی مطرح میكند و تشكیل دولت طبق موازین اسلام را هدف خود میداند. از این رو بر عدم جدایی دین از سیاست و لزوم حضور دین در عرصهی سیاست تأكید دارد.
۴. پویایی: اسلام سیاسی در جهت اجراییكردن مطلوبیتهای خود، حالت سكون یا محافظهكاری و تدافعی ندارد. اسلامِ محافظهكار به لزوم همراهی با اصول و قواعد حاكم بر سیاست جهان میپردازد، اما اسلام سیاسی علاوه بر مبارزه با هنجارهای نامطلوب، به ایجاد هنجارهای مطلوب مورد نظر خود در عرصهی سیاست جهانی اقدام میكند.
فضای
ایجادشده در منطقه بهویژه «احیاء اسلام سیاسی» و «افزایش نقش مردم در
روند سیاستگذاری كشورها» این فرصت را در اختیار نخبگان سیاسی مسلمان قرار
داده تا با اتخاذ «دیپلماسی وحدت اسلامی» نظام سیاسی-امنیتی منطقهای جدیدی
را بر مبنای «امنیت دستهجمعی» و با تأكید بر «هویت اسلامی مشترك» ترسیم
كنند.بر اساس موارد فوق، یعنی به دلیل توانایی در ایجاد تشكیلات و سازماندهی، نهادسازی، ساماندهی روابط اجتماعی، همچنین داشتن دغدغهی ایجاد حكومت اسلامی، مبارزه با ارزشهای نامطلوب و تكوین هنجارهای مطلوب اسلامی، اسلام سیاسی برای قدرتهای بزرگ و بهویژه غربیها به مثابه خطری است كه منافع و ارزشهای آنان را تهدید كرده است. البته باید به موضوع مهم تفاوت اسلام سیاسی و بنیادگرایی نیز توجه كنیم. بنیادگرایی به دنبال بازگشت صِرف به گذشته و لزوم طرد مدرنیته در تمامی ابعاد آن و در نتیجه بسیار خشن است و بار منفی دارد، اما اسلام سیاسی فاقد بار منفی است و مدرنیته را كاملاً رد نمیكند و رجوع به اسلام را راه حل مشكلات میداند.۱
۲. دیپلماسی وحدت و حركت به سمت پارادیم امنیتی جدید
نظام سیاسی–امنیتی منطقهی خاورمیانه تا پیش از تحولات اخیر، مبتنی بر «توازن قوا» طراحی شده بود. توازن قوا را سیستمی از اتحاد قدرتها میدانند كه در آن «صلح و امنیت از طریق برابری (نسبی) قدرت میان دو بلوك رقیب برقرار میگردد. كشورهای دخیل در سیستم موازنهی قوا به اتحاد با ممالك دوست متوسل میشوند تا ضمن حفاظت از خود، موقعیت بهتری در قیاس با دیگران به دست آورند.»
كنث والتز در نظریهی واقعگرایی ساختاری خود، توازن قوا را بالضرورة و به نحو ناگریزی متأثر از ساختار و پویایی نظام بینالمللی میداند تا نتیجهی خواست رهبران دولتها. بر این اساس، خلأ یك قدرت مسلط در سیستم بینالملل باعث میشود واحدهای سیاسی برای حفظ موجودیت خود به ائتلافهای منطقهای و پیمانهای فرامنطقهای بپیوندند و از طریق موازنهی قوا، در پی صلح و امنیت باشند. به عنوان نمونه، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و خلأ ناشی از افول بلوك شرق، باعث تحول در ساختار بینالملل و شكلگیری ائتلافهای جدید منطقهای و بینالمللی شد.
به بیان دیگر، مبنای نظام توازن قوا بر بازی حاصل جمع صفر (بازی برد-باخت) و افزایش «قدرت نسبی» بازیگران رقیب است و لذا از درون آن تنش، بیاعتمادی و جنگ بیرون میآید. نظام سیاسی-امنیتی مبتنی بر توازن قوا در منطقهی خلیج فارس عمدتاً بر محور تهدیدات سنتی میان دولتها در دوران جنگ سرد و شرایط خاص دهههای ۱۹۷۰، ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و با تكیه بر خواست و منافع بازیگران فرامنطقهای و متحدان محلی آنها طراحی شده بود. چنین نظامی بر «تضادها» و «اختلافات» تأكید دارد و لذا ماهیتاً چه به شكل سنتی و چه جدید، منشأ ناامنی است.
این در حالی است كه با تغییر و تحولات جدید ژئوپولیتیك در منطقه، تغییر پارادایم امنیتی حاكم بر منطقه نیز اجتنابناپذیر مینماید و در غیر این صورت، منطقه شاهد درگیری خونین طایفهای خواهد شد. به این دلیل كه بر اساس تئوری توازن قوا «موج اعتراضهای عربی» و به دنبال آن فروپاشی برخی از نظامهای موجود، ظهور ائتلافهای نوین منطقهای و همچنین «تغییر اولویت در جایگاه خاورمیانه در سند امنیت ملی آمریكا» به عنوان عامل «بینظمی» و «آنارشیك» در نظر گرفته میشود و رقابت قدرتهای منطقهای از جمله ایران، تركیه و عربستان را در پی دارد. این رقابت و درگیری تا آنجا میتواند ادامه پیدا كند كه توازن جدیدی را در منطقه شكل دهد.
از سوی دیگر، فضای ایجادشده در منطقه بهویژه «احیاء اسلام سیاسی» و «افزایش نقش مردم در روند سیاستگذاری كشورها» این فرصت را در اختیار نخبگان سیاسی مسلمان قرار داده تا با اتخاذ «دیپلماسی وحدت اسلامی» نظام سیاسی-امنیتی جدیدی را بر مبنای «امنیت دستهجمعی» و با تأكید بر «هویت اسلامی مشترك» برای منطقهی خاورمیانه ترسیم كنند.
مبنای این سیستم همكاری بوده و بر تقویت مؤلفههای مشترك و كاهش تدریجی مؤلفههای اختلافزا تأكید دارد. این سیستم ضمن آنكه باعث كاهش حضور قدرتهای خارجی در منطقه و تغییر كاركرد آنان از میلیتاریزهكردن منطقه به تقویت سیستم همكاریهای منطقهای میگردد، میتواند عدم توسعه را نیز برطرف كند كه یكی از اصلی ترین دلایل ناامنی است. در عین حال، سیستم همكاری منطقهای و امنیت دستهجمعی، مكانیسم مناسبی برای مبارزه با تروریسم و ریشههای آن خواهد بود.
باید فرصتی را كه به دنبال بیداری اسلامی در منطقه و احیای اسلام سیاسی ایجاد شده است، غنیمت شمرد. افراطگرایی مذهبی و تأكید بر اختلاف شیعه و سنّی و بیتوجهی به روند رشد اختلافات طایفهای و مذهبی باعث ازدسترفتن این فرصت است. جمهوری اسلامی به عنوان نمونهی عملی اسلام سیاسی و حاكمیت شرع میتواند با به رسمیت شناختن تفاوتهای موجود در نگرش شیعی خود به دین مبین اسلام با نخبگان اهل تسنّن و با تأكید بر دیپلماسی وحدت اسلامی، همزیستی مسالمتآمیز اسلام سیاسی شیعه و سنّی را ترویج كند.
|یادداشتی از آقای علیرضا رضاخواه، كارشناس مسائل سیاسی و منطقهای دربارهی تأثیر متقابل دیپلماسی وحدت اسلامی و متغیرهای جدید تحولات در منطقه|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:46 توسط علی
|