عبدالله بن زبير كيست؟
به بهانه پخش سريال مختار در
آي فيلم فرصت را بر آن ديدم تا به معرفي شخصيتي بپردازم كه عامل اصلي در فتنه جمل
و شهادت مختار بن ابوعبيد داشته به خصوص اين كه حدودا چند روز پيش در مراحل تهيه
پژوهش خود به مقاله اي برخوردم كه توسط يكي از سايت وابسته به مسجد مكي تحت عنوان عبدالله بن زبير پرچمدار عدالت خواهي ورادمردي
از تبار سالار شهيدان كربلا!!!! منشر شده كه به نقد قسمتي ار اين مقاله دروغين نيز
مي پردازيم. در ضمن از اين نكته غافل شد
ديدن سريال فوق توسط سران مكي حرام
اعلام شده است كه نشان تاثير گذاري اين سريال در بين اهل سنت عزيز بلوچستان دارد.
تولد عبدالله بن زبير به وسيله متعه
نخستين نكتهاى كه در كتب اهل سنت، راجع به عبد الله بن زبير، جلب توجه مىكند، تولد او از متعه است!
اين نكته، در مقابل وهابيون كه متعه را دقيقا زنا و ناشى از بىغيرتى مىدانند، نكته جالب توجهى است كه ازدواج زبير، با اسماء دختر خليفه اول، از متعه بوده و عبد الله بن زبير نيز ثمره همين ازدواج بوده است! و حتي طبق اين مدارك او نخستين فرزندى است كه بعد از اسلام از ازدواج موقت به دنيا آمد
روايات
ابو جعفر طحاوى، دانشمند شهير و نامدار اهل سنت در كتاب شرح معانى الآثار مىنويسد
حدثنا صَالِحُ بن عبد الرحمن قال ثنا سَعِيدُ بن مَنْصُورٍ قال ثنا هِشَامٌ قال أخبرنا أبو بِشْرٍ عن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ قال سَمِعْت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ يَخْطُبُ وهو يُعَرِّضُ بِابْنِ عَبَّاسٍ يَعِيبُ عليه قَوْلَهُ في الْمُتْعَةِ فقال بن عَبَّاسٍ يَسْأَلُ أُمَّهُ إنْ كان صَادِقًا فَسَأَلَهَا فقالت صَدَقَ بن عَبَّاسٍ قد كان ذلك فقال بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما لو شِئْت لَسَمَّيْت رِجَالًا من قُرَيْشٍ وُلِدُوا فيها
از عبد الله بن زبير شنيدم كه سخنرانى مىكرد و به ابن عباس كنايه مىزد، و نظر او را در مورد متعه، بر او عيب مىگرفت.
ابن عباس گفت: اگر راست مىگويد از مادرش بپرسد!!! او نيز از مادرش پرسيد؛ مادرش (اسماء دختر ابوبكر) گفت: ابن عباس راست مىگويد، چنين است!
ابن عباس نيز گفت: اگر بخواهم، نام مردانى از قريش را مىبرم كه همگى از متعه به دنيا آمدهاند(1)
اين روايت از نظر سندى اشكالى ندارد و طبق مبناى بزرگان علم رجال اهل سنت، معتبر است.
نوشيدن خون رسول الله
حدثنا محمد بن المثنى انا موسى بن إسماعیل نا هنید بن القاسم قال سمعت عامر بن عبد الله بن الزبیر أن أباه حدثه أنه أتی النبی صلى الله علیه وسلم وهو یحتجم فلما فرغ قال یا عبد الله اذهب بهذا الدم فأهرقه حتى لا یراه أحد فلما برز عن النبی صلى الله علیه وسلم عمد إلى الدم فشربه فقال یا عبد الله ما صنعت قال جعلته فی أخفى مکان ظننت أنه یخفى على الناس قال لعلک شربته قال نعم قال ولم شربت الدم ویل للناس منک وویل لک من الناس
روزى عبد الله بن زبیر به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالىکه آن حضرت مشغول حجامت بودند، وقتى که حجامت تمام شد، به عبد الله فرمودند برو و این خون را جایى بریز که کسى نبیند، وقتى که از نزد رسول خدا (ص) بیرون رفت، خون را نوشید!
پیغمبر (ص) به او فرمودند: اى عبد الله! چه کردى ؟ گفت: آن را در پنهانترین جا از مردم گذاشتم!
آن حضرت فرمودند: نکند آن را نوشیدهاى ؟ گفت: آری!
آن حضرت فرمودند: چرا خون را نوشیدی؟ واى بر مردم از دست تو! و واى بر تو از دست مردم(2)
جالب اینجاست که اهل سنت وی را از اصحاب عادل پیامبر می دانند که هیچ نیازی به بررسی در مورد شخصیت وی نیست و به همین جهت، رو شدن شخصیت وی برایشان سنگین است. سند روایت طبق مبانى اهل سنت معتبر است .
عبدالله بن زبير مدتهاى مديدى خطبه جمعه را ايراد كرده ولى نام پيامبر و صلوات بر پيامبر را نياورده است; بهانه او اين بوده كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ خاندان ـ نعوذ بالله ـ بدى دارد. و نمى خواهد، آنها احساس غرور كنند(3)
و ابن عبد ربه مى گويد: «وأسقط ذكر النبي من خطبته». العقد الفريد
وحدثني هشام بن عمار قال: حدثت عن الزبيري عن الزهري أنه قال: كان من أعظم ما أنكر على عبد الله بن الزبير تركه ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم في خطبته.
زهرى گفت: يكى از بزرگرترين اشكالاتى كه بر عبد الله بن زبير مىگرفتند اين بود كه ياد رسول خدا (ص) را در خطبه خويش ترك كرد(4)
وتحامل عبد الله بن الزبير على بني هاشم...حتى بلغ ذلك منه أن ترك الصلاة على محمد في خطبته فقيل له لم تركت الصلاة على النبي
عبد الله بن زبير به بنىهاشم كيه مىورزيد!... به حدى كه درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه ترك كرد! به او گفته شد چرا درود بر رسول خدا (ص) را ترك كردي؟(5)
مقاله كذاب وابسته به مسجد مكي در مورد واقعه جمل اين گونه نوشته است :
نبرد اسفبار جمل در سال 36 هجري رخ داد. آنگاه كه چشمان آتشين ابنسبأ يهودي و چنگالهاي ابليسگونة اطرافيانش آتش فتنه و طوفان اختلاف را بعد از فروكش كردن آن، دوباره ملتهب ساخت. در آن لحظات سخت كه حضرت علي رضياللهعنه پس از تلاشهاي فراوان موفّق به ايجاد تفاهم شد و أمّالمؤمنين عائشه و طلحه و زبير رضياللهعنهم آمادة مصالحه شدند، آشوبگران سبائي شبانه درگيري را آغاز كردند. أمّالمؤمنين عايشه قاضي بصره را با قرآن كريم به سوي صحابه فرستاد تا جنگ متوقّف شود، امّا همراهان ابنسبأ او را تيرباران كردند، و عايشه فرياد ميزد: فرزندانم! روز قيامت را به ياد آوريد. آشوبگران هودج عايشه را آماج تيرها و نيزهها قرار دادند؛ در آن هنگامه، عبدالله بن زبير از خالهاش أمّالمؤمنين عايشه جانانه دفاع كرد و با تمام شجاعت شمشير زد. گويند در آن جنگ در حالي در ميان مجروحان ديده شد كه چهل و اندي زخم بر بدن داشت و از رمق افتاده بود. عروه بن زبير گفته است: عايشه بعد از رسولالله و ابوبكر (پدرش) هيچ كس را مانند عبدالله بن زبير دوست نميداشت. و نيز گفته است: پدرم و عايشه براي هيچكس بهاندازة عبدالله دعا نميكردند. پس از فروكش كردن آتش جنگ جمل و كشته شدن شخصيتهاي برجستهاي، حضرت علي به فرزندش حضرت حسن رضياللهعنهم گفت: فرزندم! كاش بيست روز قبل از اين واقعه پدرت وفات ميكرد. حسن گفت: پدرجان شما را از اين كار منع كردم! حضرت علي فرمود: فرزندم! نميدانستم قضيه به اينجا ميكشد. عبدالله بن زبير در جنگ صفين شركت نداشت.
نقدمطلب
عبد الله بن زبير عامل اصلي حضور عائشه در جنگ جمل
وروى إسماعيل بن علية عن ابى سفيان بن العلاء عن ابن أبى عتيق قال قالت عائشة إذا مر ابن عمر فارونيه فلما مر ابن عمر قالوا هذا ابن عمر فقالت يا أبا عبد الرحمن ما منعك أن تنهانى عن مسيرى قال رأيت رجلا قد غلب عليك وظننت أنك لا تخالفينه يعنى ابن الزبير قالت أما إنك لو نهيتنى ما خرجت.
عائشه گفت اگر ابن عمر گذشت، من را با خبر كنيد! وقتى كه ابن عمر گذشت، گفتند: اين ابن عمر است!
عائشه گفت: اى ابا عبد الرحمن، چه چيزى مانع تو شد كه من را از رفتن (به جنگ) باز بداري؟ گفت: مردى را ديدم كه بر تو غالب شده بود، و گمان داشتم كه تو با او مخالفت نخواهى كرد! يعنى عبد الله بن زبير!
عائشه گفت: آگاه باش اگر تو مرا بازداشته بودى نمىرفتم(6)
2- امام علي (ع) :«زبير همواره با ما اهل بيت بود تا زماني كه پسر نامباركش، عبدالله پديد آمد» (7)از اين رو عبدالله بن زبير در بين شيعيان به نامبارك ملقب است
3-سپاه. در راه به سرزمینی به نام "حوأب" رسیدند. وقتی عایشه از نام سرزمین آگاه شد به فرزند طلحه گفت: من باید برگردم، زیرا رسول خدا روزی در میان همسران خود كه من نیز در جمع آنها بودم فرمود:" می بینم كه یكی از شما از سرزمین " حوأب" می گذرد و سگان آنجا براو پارس می كنند." سپس رو به من كرد وفرمود:" حمیرا ، مبادا توآن زن باشی." در این هنگام فرزند طلحه درخواست ادامه مسیر را كرد ولی مؤثر نیفتاد. خواهر زاده او، عبدالله بن زبیر، منافقانه سوگند یاد كرد كه نام این سرزمین " حوأب " نیست. ما حوأب را اول شب پشت سر نهاده ایم . این نوع شهادت دروغ، در نوع خود، در تاریخ اسلام بی سابقه است. پس كاروانیان به مسیر خود ادامه دادند و در نزدیكی بصره برای تسخیر این شهر، كه عثمان بن حنیف از طرف علی علیه السلام استاندار آنجا بود، فرود آمدند.(8)
در اين مقاله اسم شخصي آمده كه حتي اثبات وجودش به سختي صورت مي گيرد ابن سباي يهودي در هيچ كدام از جنگ هاي صفين و جمل حضور نداشته وتنها فقط يك منبع آن هم طبري به نقل از سيف بن عمر نقل كرده وبعضي از كتاب ها نيز از همين منبع آن را نقل مي كند به گفته همو(از اكابر ومورخين سني) به گمان قوی دشمنان شیعه در ایام بنی امیه و بنی عباس در امر عبد الله بن سبأ مبالغه كردند, تا از طرفی برای حوادثی كه در عصر عثمان اتفاق افتاد منشأیی خارج از اسلام و مسلمین بیابند, و از طرفی دیگر وجهه علی ـ علیه السّلام ـ و شیعیانش را خراب كنند و از این منظر برخی از عقاید و امور شیعه را به شخصی یهودی نسبت دهند كه به جهت ضربه زدن به مسلمین, اسلام انتخاب كرد . و چه بسیار است تهمت های ناروایی كه دشمنان شیعه بر علیه شیعه وارد كرده اند(9)
اشاره به نقش ابن سباي يهودي در جنگ جمل كه نشان از عناد ودشمني وقبول كردن نظريه نقش ابن سبا در پيدايش شيعه است جدا از بحث آكادميك اين موضوع شيعه تا كجا مي خواهد اين تهمت و دروغ بزرگ راكه نشان دهنده خط فكري مسجد مكي است تحمل كند.
4- حادثه فرستادن قرآن توسط عايشه نيز به نقل از منابع گوناگون اهل سنت دروغ است.
اب نزبير در مدتي كه در حجاز حاكم بود، بني هاشم و دوستداران آنان را مورد آزار و اذيت فراوان قرار داد. چنان كه محمد بن حنفيه و عبدالله بن عباس را به همراه 24 تن از بنيهاشم در مدخل چاه زمزم زنداني كرد و آنها را به بيعت با او يا در آتش سوختن مخير ساخت كه در نهايت به وسيله فرستادگان مختار و با هجومي ناگهاني، نجات يافتند(10)
بيشك عبدالله بن زبير و حسين بن علي دو پرچمدار عدالتخواهي و مبارزه با ظلم و فساد بودند و از روايات صحيح تاريخي بهوضوح ثابت ميشود كه عبدالله از رفتن حضرت حسين به كوفه راضي نبود و ايشان را از اين سفر منع كرد. او بهخوبي ميدانست كه حركت حضرت حسين به سوي عراق سرانجام خوبي در پي ندارد و به همين خاطر به ايشان گفت: «أين تذهب، إلي قوم قتلوا أباك و طعنوا أخاك؟»؛ كجا ميروي، به سوي قومي كه پدرت را كشتند و برادرت را زخمي كردند؟ و اين را نيز ميدانست كه اگر حضرت حسين در عراق شهيد شود، همه مشكلات بر سر او فرود خواهد آمد و او در ميدان مبارزه با يزيد تنها خواهد ماند. به همين دليل بسيار سعي كرد كه حضرت حسين را در مكّه نگه دارد و مانع رفتنش به كوفه شود. در همين راستا به او پيشنهاد كرد كه اگر در مكّه بماني ما يار و همكار و خيرخواه تو خواهيم بود و با تو بيعت ميكنيم. عبدالله بن زبير بيشتر رغبت داشت كه رهبري عمومي در دست حضرت حسين باشد؛
نقد:
1- نقل وقول ها درروايات اهل سنت زياد است كه به چند تن اشاره مي كنيم:
1-ابن سعد نيز مينويسد: «هر بامداد و شامگاه پيش حسين علیه السلام مىرفت و او را به رفتن به عراق تشويق مىكرد و مىگفت: عراقيان شيعيان پدرت و پيروان تو هستند.»(11)
2-ابو الفرج اصفهاني نيز مينويسد: «عبدالله بن زبير در اين هنگام سر از بيعت با يزيد برتافته در مكه به سر ميبرد و آرزومند بود كه به خاطر خود از مردم حجاز بيعت بگيرد. بنابراين وجود حسين بن علي علیه السلام در مكه سد بزرگي ميان او و آرزوي او بنيان كرده بود. بسيار دوست ميداشت حسين علیه السلام از مكه برود و اين حصار فرو بريزد تا در مكه و حجاز شخصيت او شخصيت برتر شمرده شود. او مي دانست تا حسين علیه السلام در مكه بسر ميبرد هيچ كس دست بيعت به او نخواهد داد. وقتي به ديدار امام رفت و حضرت از گزارش رضايت بخش مسلم سخن گفت، عبدالله بن زبير تا ميتوانست آن حضرت را به قيام تحريك كرد. و بعد به خانه خويش باز گشت...»(12)
3-نكته ديگري كه نشان ميدهد ابن زبير در دل آرزو ميكرد امام حسين علیه السلام از مكه خارج شود، توجه زياد مردم به امام حسين علیه السلام پس از ورود آن حضرت به مكه ميباشد. «وقتي امام حسين علیه السلام به مكه رسيد مردم نزد ايشان رفت و آمد ميكردند و گروه گروه به حضورش ميآمدند و ابن زبير را رها كردند و حال آنكه پيش از آمدن امام حسين علیه السلام پيش او آمد و شد داشتند. اين موضوع بر عبدالله بن زبير ناخوش آمد و دانست كه تا امام حسين علیه السلام در مكه باشد مردم پيش او نخواهند آمد و ناچار صبح و عصر نزد امام حسين ميآمد.»(13)
همان روزي كه امام حسين علیه السلام به سوي عراق رفت ابن عباس عبدالله بن زبير را در كوچه ديد و به او گفت:
بالك من قبره بعمر خلا لك الجو فبيعني واضوي
ونقري ما شئت ان تنفري هذا الحسين خارجا جافا ستبشري
خوش باش اي «قبره در اين جايگاه در فضاي آزاد پرواز كن تخم بگذار و خوش بخوان. تا ميتواني منقار بزن اينك حسين علیه السلام كه مكه را ترك گفته بر تو مژده باد و گفت: حسين بن علي علیه السلام به عراق رفت و حجاز را براي تو آزاد گذاشت(14)
4-اگر بر طبق بعضي منابع اهل سنت عبدالله بن زبير امام حسين (ع) را شايسته حكومت مي دانسته وپشتيبان وي بوده چه طور به امام حسين (ع) در جنگ كمك نكرد با وي به صحراي كربلا نرفت . مگر عبدالله بن زبير مرد با ايمان!!!! و طرفدار اهل بيت نبوده!!!!! مگر او بنا بر قول سايت مسجد مكي و منابع اهل سنت او او نماز گرا وعارف وشب نشين نبوده او توان همراهي با حسين بن علي را داشته واگر با وي همراهي مي كرد مي شد پرچمدار مبارزه با فساد نه انكه براي تصاحب خلافت وقدرت خون حسين را بهانه كند.
5- هيچ گاه نمي توان عبدالله بن زبير را با حسين بن علي (ع) مقايسه كرد (احاديث در نفي عبدالله بن زبير توسط پيامبر و ائمه بسيار است) امام حسين (ع) شخصي معصوم واز اهل بيت است .
6- جمله حركت حضرت حسين به سوي عراق سرانجام خوبي در پي ندارد نشان مي دهد كه سايت مسجد مكي دچار يك نوع تناقض در حرفهاي شده اگر قيام خوب بود چرا عبدالله بن زبير به قيام نرفت ؟ اگر سرانجام خوبي ندارد پس حسين چگونه مي شود نماد نهي از منكر و پرچمدار مبارزه با شرك وفساد
پیش بینی رسول خدا (ص) در مورد الحاد وی در حرم!
یکى از پیشگویىهاى رسول خدا (ص) که در کتب اهل سنت، با سند معتبر آمده است، پیشگویى کشتارى است که در مکه رخ مى دهد؛ ایشان فرمودهاند شخصى از قریش به نام عبد الله در مکه کشتار مىکند و خود او نیز در مکه کشته مىشود، گناهان او، برابر گناه جن و انس است، و عذاب او نیمى از عذابى است که بر کل جهنمیان وارد مىشود! که تمام خصوصیاتى که در مورد این شخص در روایات اهل سنت آمده است، تنها بر عبد الله بن زبیر تطبیق مىکند و حتى تعدادى از صحابه از جمله عثمان نیز این روایت را بر او تطبیق کردهاند:
احمد بن حنبل در مسند خویش چنین روایت مىکند که:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا إِسْمَاعِیلُ بن أَبَانَ الوَرَّاقُ ثنا یعْقُوبُ عن جَعْفَرِ بن أبی الْمُغِیرَةِ عَنِ بن أَبْزَى عن عُثْمَانَ بن عَفَّانَ قال قال له عبد اللَّهِ بن الزُّبَیرِ حین حُصِرَ ان عندی نَجَائِبَ قد أَعْدَدْتُهَا لک فَهَلْ لک ان تَحَوَّلَ إلى مَکةَ فَیأْتِیک من أَرَادَ أَنْ یأْتِیک قال لاَ إنی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول یلْحِدُ بِمَکةَ کبْشٌ من قُرَیشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ علیه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.
وقتى که عثمان محاصره شده بود، عبد الله بن زبیر به او گفت: من چند اسب تندرو دارم که آنها را براى تو آماده کردهام! آیا نمىخواهى به مکه بروى و کسانى که مىخواهند با تو باشند، به نزد تو بیایند ؟
عثمان گفت: خیر! من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: قوچى در مکه الحاد مىکند که اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است(15)
گفتنی است که بسیاری از علمای اهل سنت تمام تلاش خود را در خدشه وارد کردن به این روایت کرده اند ولی ناکام مانده اند چرا که بر طبق اصول خود ایشان و اصول علوم الحدیث و رجال این روایت سندش معتبر است.
و در مورد اینکه منظور پیامبر از این عبد الله چه کسی میتواند باشد نزد اهل سنت اختلاف است که با دقت در روایت و بررسی تاریخ مشخص میشود تمام این خصوصیات در عبد الله بن زبیر بود و نه دیگران
امام حسن علیه السلام او را نادان می داند
سفیه لم یجد مسافها قاله الحسن بن علی رضی الله عنهما فى عمرو وفی عبد الله بن الزبیر
نادانى است كه نادان دیگرى پیدا نكرده كه با او همراهى كند! این را حسن بن على (علیهما السلام) در مورد عمرو و عبد الله بن زبیر گفته است(16)
1-الطحاوي الحنفي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح معاني الآثار، ج3، ص24، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1399م
2 الشیبانی، أحمد بن عمرو بن الضحاک ابوبکر (متوفاى 287هـ)، الآحاد والمثانی، ج1، ص414، تحقیق: د. باسم فیصل أحمد الجوابرة، ناشر:دار الرایة - الریاض، الطبعة: الأولى، 1411 – 1991م -
3- ابن ابى الحديد مى گويد: «قطع ابن الزبير في الخطبة ذكر رسول الله جُمَعاً كثيرة، فاستعظم الناس ذلك فقال: إنّي لا أرغب عن ذكره ولكن له اُهيل سوء إذا ذكرتُه أتلعوا أعناقهم. فأنا اُحب أن أكبتهم».شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 : 127
4 -البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص418، طبق برنامه الجامع الكبير
5- اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بيروت
6-ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج3، ص910،، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412ه
-الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج2، ص193، تحقيق: شعيب الأرناؤوط / محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج4، ص246، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
تصحيح سند روايت اول:
البانى اين روايت را در ذيل روايت شماره 474 «أيتكن تنبح عليها كلاب الحوأب» نقل كرده و به آن استشهاد مىكند -
7-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج 20، ص 102
8-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 9، ص 312،
9-طه حسين ، طه حسين،الفتنه الكبری، ص 132
10-اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بيروت
11-ابن سعد،الطبقات الكبري،ترجمه محمود مهدوي دامغاني،تهران ،فرهنگ و انديشه، 1374،ج5،ص 83 12-اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، ترجمه جواد فاضل، تهران، كتاب فروشي علي اكبر اعلمي، 1339، ص 164
13-دينوري، ابو حنيفه، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، 1371ش، چهارم،ص 184 و يعقوبي، ابن واضح، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دار صادر، بي تا، ج2، ، ص 277
14-اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، ترجمه جواد فاضل، تهران، كتاب فروشي علي اكبر اعلمي، 1339، ص167
15-الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص64 ش 461، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر -
16-الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، المستقصى فی أمثال العرب، ج2، ص118، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1987م
